یک روز شلوغ

امروز برام روز شلوغی بود .

آقای میم عزیزم صبح زود به یه ماموریت کاری رفت. صبح که داشت میرفت ، منو بیدار کرد و یه چیزایی گفت و خدافظی کرد . راستش اصلن نفهمیدم چی گفت .آقای میم  به خاطر کارش زیاد به مسافرت میره و همیشه هم با پروازهای صبح زود میره تا از شروع ساعت اداری تو شهر مورد نظر باشه. چند بار پیش اومد که منو بیدار نکرده بود و رفته بود . من دوست نداشتم اینجوری بره .دوست داشتم حتمن بیدار بشم و درست حسابی خدافظی کنممژه. برای همین ازش خواستم حتمن بیدارم کنه و فکر کنم این بیدار کردن من کله سحر هر دفعه کلی انرژی ازش می گیرهخمیازهالبته اکثر وقتا موفق نمیشه .خلاصه اینکه امروزم رفت و امیدوارم به سلامتی و زود زود برگرده.  

جوجه با سواده ی من، کلاس دوم دبستانه. هر روز موقع نوشتن تکالیفش کلی اعمال شاقه (درست نوشتم؟) همراه با تفریح البته داریم . خوندن دیکته هاش و  جمله سازی هاش حسابی می خندونه منوخنده . عین خودمه . یعنی یه جمله هایی مینویسه که ....چی بگم .....کلن حروف عربی مثل ع   و    ح   و   ص   و ....  این چیزا رو زیاد دوست نداره و کلن ترجیح میده ازشون استفاده نکنه.نیشخند

جوجوی با سواد من یول. خیلی دوستش دارم ولی گاهی اوقات انقدر آتیش می سوزونه و اذیت میکنه، یادم میره که چقدر برای بوسیدنش دلم ضعف میره.   

در وصف شلوغی امروزم همین بس که صبحانه و نهارم رو با هم ساعت 4 بعد از ظهر خوردم.آخ

/ 2 نظر / 9 بازدید
محب ولایت

سلام علیکم شهادت جواد الائمه حضرت امام محمد تقی علیه السلام تسلیت باد.

سحر

سلام. منم دوست ندارم همسرم بدون خداحافظی بره، ولی وقتایی که به اصرار خودم، بیدارم میکنه و بعدش دیگه خوابم نمیبره، همش به خودم میگم این خداحفظی کردنم کار بیخودیه ها![خنده]