ماما

مشغول کارام هستم . جوجه کوچیکه خوابیده .

صدای گریش میاد . بیدار شده و گریه میکنه و میگه ماما ......ماما  .نمیدونم واقعن میخواد بگه مامان یا اینکه اینم یه مدل گریست . به هر حال من ذوق میکنم و فکر میکنم که جوجه ی من مثل فیلمها و قصه ها ، اولین کلمه ای که میگه مامان هست. 

میرم تو اتاق، با چشای براق و سیاهش به در نگاه میکنه و منتظر منه.و بازم میگه ماما. بغلش میکنم . نرم و گرمه و بوی بهشت میده. تو بغلم که میگیرمش انگار یه تیکه پازل کوچیکه که درست گذاشتمش سر جاش . 

خدایا شکرت.

دعا میکنم که خدا به همه ی آدمایی که منتظر اومدن نی نی هستن ، بچه ی سالم بده. همینطور به خواهر مهربون و صبورم .

-خدا جون لطفن نی نی خواهرم شکل خودش باشه ، مثل پیشی، چشای آبی و مماخ گرد و کوچولوی صورتی. ولی خواهشا اخلاقش مثل باباش باشه . زر زرو نباشه. ممنون . از الان دوسش دارم و منتظرشم . 

/ 6 نظر / 7 بازدید
سحر

سلام. مبارکه ماما جون![قلب] برای خواهر جونتم، الهی آمین.

گیتا

آمین[گل]

محیصا

وای خانوم میم خیلی زیبا بود "مثل یک پازل کوچیکه" واقعن همینطوره[قلب]

میترا

مادر بودن تجربه خیلی قشنگیه[لبخند]

زری

عاشق نی نی هام[ماچ]