عاشورا در ولایت

این عاشورا هم مثل هر سال رفتیم ولایت پدری . همه جمع بودن . عمه و عموها و بچه هاشون . 

امسال دو نفر به جمعمون اضافه شده بودن .جوجه کوچولوی نازنینم و همسر یکی از پسر عموها که یک ماهی میشه که عقد کردن.

خدا رو شکر. امیدوارم هر سال همینجوری به تعدادمون اضافه بشه .سایه ی بزرگترا از سرمون کم نشه . دختر پسرا ازدواج کنن و نی نی دار بشن . انشااله. 

ولی خب جای مادر بزرگ عزیزم خالی بود. خیلی یادش کردم . 

مراسم عاشورا تو این شهر کوچیک رو خیلی دوست دارم . از صبح دسته های عزاداری راه میوفتن . همشون میرن به سمت امامزاده و برای اذان ظهر اونجا جمع میشن. در همه ی خونه ها بازه و بساط اسپند به راهه. همه با هم آشنا هستن.

موقع نهار ، تو خیلی از خونه ها نذری میپزن . تو خونه هاشون سفره میندازن و در بازه. هر کی بخواد میتونه بیاد و سر سفره بشینه. خیلی جالبه. واقعن از این رسمشون خیلی خوشم میاد.

نذری بابا اینا هم فسنجون بود که جای همه ی دوست داران فسنجون خالی. دوباره مثل هر سال نشستم و دیالوگ هایی که بین آقایون سر آشپز رد و بدل میشد رو گوش کردم و کلی مستفیظ شدم . خیلی با مزه با هم بحث میکنن. آشپزی کلن به عهده ی آقایون هست. عموها و پسر عموها. همه هم که صاحب سبک و هیچ کدومشون آشپزی اون یکی رو قبول نداره. 

قبلن با خودم فکر میکردم که این چه جور عاشورایی هست که همه جمع میشیم و همدیگرو میبینیم (بعد از مدتها) و خوش میگذره. ولی الان میدونم شرکت تو این مراسم خانوادگی و زنده نگه داشتن و ادامه دادن نذر هر ساله ی مادر بزرگ و پدر بزرگ عزیزم که هر دوتاشون فوت کردن کمتر از شرکت تو مراسم عزاداری نیست . برای مادر بزرگم خیلی مهم بود که همه باشن هر سال و حاضر غایب میکرد. حتمن الان هم بهمون سر میزنن و ثواب دادن نذری بهشون میرسه.  

 

 

/ 5 نظر / 15 بازدید
محیصا

چه مردمان سخاوتمندی[گل] انشالله خدا همه ی اسیران در خاک را مورد رحمت خودشون قرار بده. [فرشته] سال دیگه آدرس بدی ماهم میایم عزیزم[عینک]

حوا

چه عاشورای با حالی بود.قبول باشه. همیشه تو فامیل بودن خیلی خوبه خصوصا که فامیل خود ادم باشن. ما که طبق یه قانون نانوشته همیشه تو اینجور مراسمها خدمت فامیل شوهریم[چشمک]

سحر

سلام عزیزم. عزاداریاتون قبول. خدا مادر بزرگ و پدر بزرگتو رحمت کنه. با تعریفایی که کردی باید خیلی مراسم اونجا باصفا باشه.[گل]

نیلوفر

یادش بخیر ، نوجوون که بودیم محرم برامون رنگ و بوی خاص تری داشت ... جمع شدن دخترای فامیل و گشت و گذار تو محله هایی که عزاداری میکردن و ... [قلب]

سحر

اگرم اومدم یادم نیست![متفکر]