محرم

همیشه این وقتا که میشه ، یه فکر همینطور تو ذهنم میچرخه. مدام از خودم میپرسم که اگر اون موقع ها ، هزار و چهارصد سال پیش ، زندگی میکردم ، کدوم طرف این کارزار بودم .

یه زن بودم ، شوهر داشتم ، شاید زن دوم یا سوم شوهرم بودم و سه چهار تایی هم پسر داشتم .  

دوست داشتم با اطمینان و از ته ته دلم میگفتم به خودم که هر چی داشتم ، همه ی دار و ندارمو ، خودمو و همسرم و پسرامو فدا میکردم .

ولی خودمو میشناسم. ترسوام . همیشه ترسو بودم .

وقتی میدونستم که آخرش چیه ، که همه میدونستن ، از اون دسته آدمایی میشدم که تا آخر عمرشون فقط حسرت بود و افسوس که چرا کنار نشستن. اونایی که بالاخره از همه چیزشون گذشتن اما دیگه دیر شده بود. اونایی که بعد از اون اتفاق زنده بودن اما دیگه زندگی نمیکردن. 

نمیدونم ..............

شاید اگر اون موقع ها بودم ، عاشقی همه ی ترسام رو دود میکرد و میبرد . 

همه ی دار و ندارمو فدا میکردم.

دوست دارم اینطوری فکر کنم.

/ 5 نظر / 17 بازدید
فاطمه

[گل]

سحر

آره، منم خیلی این سوالو از خودم می‌پرسم، و چون از خودم مطمئن نیستم، خدا رو شکر میکنم که اون موقع نبودم.[ناراحت]

محیصا

عزیزم تاریخ همیشه تکرار شده و ما همین الان بقیه الله نازنینمونو تنها گذاشتیم. خدای مهربونم کمک کنه انشالله.[گل]

حوا

سلام.منم خیلی این کش مکش رو تو ذهنم داشتم ولی مدتهاست که دیگه بهش فکر نمیکنم. به قول اقای همسر از روکارای همین امروزمون میشه فهمید اگه اون موقع بودیم چه میکردیم.کل یوم عاشورا یعنی همین. راستی علاوه بر یه دختر خردسال یه نی نی کوچولو هم داری؟؟؟ درست مثل من.البته با جنسیتای متفاوت . ممنون که به وبم اومدی من هم لینکت میکنم

دلی

سلام عزیزم منم تا حالا بهش فکر کردم و پیش خودم میگم: امیدوارم که من هم پشت و یار و در رکاب امام حسین بودم/باشم. کلا طرز نوشتنت بامزه ست[قلب] فکر نکنی نمیخونمتاااااااااااااا