عصرانه به صرف چای و شمع

-دیروز خواهر عزیزم پیشم بود. سر شب برق رفت . تو یه ظرف چند تا شمع روشن کردم.

یدونه بشقاب پر از نور ، مثل یه تیکه ماه شده بود.

نشستیم کنار شمع ها و کلی حرف زدیم . کلی چایی خوردیم . کلی عکس گرفتیم . عکس ها رو بدون فلاش و با نور شمع گرفتم . اینکه برق رفت باعث شد که قشنگ یه ساعتی بشینیم با هم حرف بزنیم وگرنه هردوتامون تو تلویزیون محو شده بودیم. شب خیلی خیلی خوبی بود.

-دیشب فیلم Last night رو دیدم . خیلی دوست داشتم ببینمش چون چند وقت پیش یه ربع آخرشو دیده بودم و کنجکاو بودم که بدونم داستانش چی بوده. از همین فیلمای خیانتی بود که برای یه زن و شوهر اتفاق میوفته. خانومه از امتحان الهی! سر بلند بیرون اومد ولی آقاهه، خاک بر سر ....... ای بابا . اینم بگم که الحق والانصاف امتحان خانومه خیلی سخت تر بود. با این حال خانومه سربلند شد .

اینجور فیلمها رو که میبینم آی اعصابم خورد میشه. اگر آقای میم طفلکی هم دور و برم باشه ، چند تا چشم غره بهش میرم . کار خوبی نیست ولی دست خودم نیست . نمیتوانم خیانت را تاب بیاورم !

برای همین هم دیدن اینجور فیلمها توسط آقای میم برای بنده ممنوع شده ولی خب این فیلمه رو واقعن میخواستم ببینم. 

خدایا ما و خانواده و دوستان و کلن همه ی زن و شوهرهای مهربونو از این چیزای بد بد دور بگردان .......الهی آمیییییییین

/ 6 نظر / 17 بازدید
سحر

با نبود تلویزیون موافقم، همه ی حواسا رو می بره سمت خودش! [منتظر] برای دعاتم آمممین.[گل]

گیتا

[گل]

محیصا

عاشق خواهر (من ندارم[گریه]) و شمع و کرسی و دورهمی و آجیل و شب و سکوتم. خوش بگذره باخواهری[گل]

میترا

منم اون فیلمو دیدم.آخرش که به خیر میگذره[چشمک]

giti

Elahi ammmmmmmmmiiiiiiiiiñnñnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnn