خانوم میم

خونه ی نو ، تجربه ی نو

پراکنده نوشت

- هوا قشنگ بهاری شده . خیلی دلم میخواد برم شمال . الان ها ،همین الان، نه تو تعطیلات عید که شولوغ پولوغه. عاشق شمالم و هر وقت که تعطیلات یا برنامه ی سفر پیش رو باشه ، اولین انتخابمه.

اصلن کشته مرده ی گرما و سرما و شرجی و بوی نم و بوی چوب و بوی شومینه و بارون و ساحل و جنگل و کته کباب و میرزا قاسمی و گلای خرزهره و حتی حلزوناشم.

-یکی از دوستامون موقع بازی ، هر وقت میخواست ورق ها رو بر بزنه و دست بده ، رو دستش تف میکرد که شانسش خوب بیاد. حالا دیدمش موقع بازی با موبایلش هم موقع دست دادن رو دستش تف میکنه. خخخخخخخخ ، به این میگن اختلاط سنت و مدرنیزه.

-بلاخره خونه تکونی تموم شد . امسال انگار چله بهش افتاده بود و هی عقب میفتاد. 

-یه همکار جدید داریم که خیلی رو اعصاب منه . همش میخواد بگه که خیلییی آدم با کلاسیه. چند روز پیش یکی از دوستام دلستر بهش تعارف کرده. فرمودن که نمیخورن چون اصولن نوشیدنی غیر الکلی نمیخورن!!!!! این مدلیشو دیگه ندیده بودیم والا. چندششششش . 

از آدمایی که با پافشاری بیخود رو مسایلی که مخالف اعتقادات مذهبی هستن احساس با کلاسی و متشخص بودن میکنن متنفرم .

آخه آدمی که مخش سالم باشه همچین حرفی میزنه .

انقدر پز میده و حرف میزنه که گاهی وقتا همینطور که دارم نگاش میکنم و خانوم دارن زرت و پرت میکنن ، تو فانتزی ذهنم پا میشم میرم جلوش میایستم و با پاشنه ی کفشم میکوبم تو دهنش . اونم خفه میشه و بر بر نگام میکنه.

   + خانوم میم ; ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱٧
comment نظرات ()