خانوم میم

خونه ی نو ، تجربه ی نو

پراکنده نوشت

-خواب دیدم دارم با مدیر عامل دعوا میکنم . خواب دیدم اومدم خونه مهمون دارم . ازون مهمون رودرواسی دارا . یه چادر نماز سرم بود ازینا که مثل مقنعه چونه و کش دارن . گل گلی. با خجالت یه سلام یواش دادم و دویدم تو اتاق تا لباسامو عوض کنم . لباسامو پیدا نمیکردم . انقدر طول کشید که مهمونا رفتن . همش داشتم حرص میخوردم . با تمام وجود . خواب دیدم امتحان دارم ولی ساعتشو نمیدونم . لباسام بازم گم شده بودن و همه چی قاطی بود . اه . این خوابها رو پشت سر هم دیدم . یه شب که با اعصاب خورد و خاکشیر خوابیده بودم . صبح که پا شدم انگار کوه کنده بودم  . خسته بودم . خسته ی خسته.

هنوزم وقتایی که استرس دارم و نگرانم خواب میبینم که امتحان دارم.

-کاشکی آشپزخونه ی خونه م در داشت ، درش هم کلید داشت . هر شب ساعت هفت درشو قفل میکردم و کلیدشو قورت میدادم .

-جوجه کوچولوم داره یه ساله میشه. شیرینه . عزیز دلم انشااله صد و بیست ساله شی. 

-دلم یه تغییر حسابی میخواد . حسسسسسسسسسسسسسسسساااااااااااااااااااااااااااااابی .

-دلم مسافرت میخواد . یه مسافرت با خیال راحت . قبلش بدونم همه چی سر جاشه و همونطوریه که میخوام.

-یه گربه ی زشت نمیدونم از کدوم سوراخی میاد تو راه پله ها و سرصدا میکنه. انگار داره گریه میکنه . صداش رو اعصابمه . 

   + خانوم میم ; ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱۱
comment نظرات ()