خانوم میم

خونه ی نو ، تجربه ی نو

پراکنده نوشت

-این هفته هم داره تموم میشه و مثل همه ی هفته های آخر سال شولوغ بود. فردا اول اسفنده...ماه مورد علاقه ی من. یعنی انقدری که تو اسفند حال و هوای عید و تازگی رو دارم ، تو خود فروردین ندارم. این شولوغیا...ترافیک خیابونا...هجوم ملت برای خرید شب عید...خونه تکونی...همشونو دوست دارم. سختی هاش رو هم دوست دارم. 

اسفند عزیز عاشقتم... لطفن کشششششش بیا.

من البته یه مرضی دارم که از وقتی عید میشه یعنی از همون روز اول همش تو فکر آخرشم و روزا رو میشمرم و افسوس میخورم که داره میگذره. فکر کنم این فوبیا از تموم شدن تعطیلات، از دوران مدرسه در من نهادینه شده! آخه بگو چه مرضیه دختر! بشین از تعطیلاتت استفاده کن. شاید به همین خاطره که اسفند رو بیشتر دوست دارم.

روزای اسفند رو لحظه شماری میکنم برای شروع سال نو ولی روزای فروردینو شمارش معکوس برای پایان تعطیلات. مریضم به قرعان!

-بچمونو خیر سرمون فرستادیم مدرسه ی خوب و سالی کلی شهریه میدیم اون وقت دیروز به من میگه مامان میدونی آدم کلن چند تا انگشت داره؟ بیست و هشتا! یعنی از دیروز تو فکرم که چرا.

-تو شرکت مقدار زیادی جنگ اعصاب دارم. بلاخره با همون خر شاخدار مواجه شدم و الان خیلی تو فکرم که از اون شرکت بیام بیرون. نمیدونم چه کار کنم . امیدوارم بتونم تصمیم درست بگیرم نه از روی عصبانیت و لجبازی.

-گشنمه...امشب برای شام مهمون بودم و خیلی باکلاس فقط یه کم سالاد الویه خالی خوردم...آخه بگو تو دیگه واسه کی کلاس میذاری با این سن و سالت اون وسط...حقمه...حالا چی بخورم نصفه شبی.

   + خانوم میم ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱
comment نظرات ()