خانوم میم

خونه ی نو ، تجربه ی نو

پرستار خانوم

جوجه کوچیکه بنای ناسازگاری با پرستارش گذاشته و دیروز اعصاب همدیگه رو جر واجر کردن.

من سر کار بودم که خانومه زنگ زد گفت که این بچه اصلن آروم نمیشه و سرم داره سوت میکشه و غذا نمیخوره و نمیخوابه و ازین حرفا . این بچه هم دقیقن انگار منتظر بوده که من قرار داد جدید رو امضا کنم و بعدش شروع کنه به بد خلقی وگرنه هفته ی اول خیلی بچه ی با شخصیتی بود....والا

خلاصه که خانوم دو یا سه بار به من زنگ زد و اعصاب معصاب برام نذاشت از اون طرف هم یه جلسه ای تو شرکت بود که نمیشد نباشم .

برای همین از پدر بچه خواستم که در صحنه حضور فعال داشته باشن و برن پیش بچه.

انقدر حواسم پرت بود ، ساعت جلسه رو هم به کل فراموش کرده بودم تا منشی مدیر عامل آقا، زنگ زد که برم . چون دیر رفته بودم مجبور شدم بشینم تو دهن آقا.

حالا دیگه نمیدونم چه کنم. آیا این بچه با خانومه کنار میاد؟؟؟ آیا باید کارو ببوسم و بزارم کنار؟؟؟ البته همیشه و همیشه بچه ها و همسر گرام برای من اولویت اول رو داشتن . 

سرتق. تا حالا این اخلاقشو رو نکرده بود.....شاخ در آوردم .

   + خانوم میم ; ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٥
comment نظرات ()