خانوم میم

خونه ی نو ، تجربه ی نو

پراکنده نوشت

-دو روز اول هفته آقای میم مسافرت بود و من و بچه ها تنها بودیم. شب موقع خواب جوجه بزرگه به بهانه ی اینکه اتاقش سرده اومد کنار من خوابید  . کلی ذوق کرده بود. یاد بچگی های خودم افتادم که همیشه در کمین بودم که یه فرصتی پیش بیاد که پیش مامان بخوابم. 

من طبق معمول از تنهایی استفاده کردم و تا بوق سگ با دوستای قدیمی چت کردم و کلی خندیدم و کیفور شدم. واقعن آدم لازم داره گاهی تنها باشه و این به این معنی نیست که مثلن دوستی یا کاری رو به همسرش ترجیح داده.  بعضی وقتا تنهایی آدمو شارژ میکنه. 

من این چیزا رو میدونم ها ولی اگر بفهمم آقای میم هم گاهی تنهایی یا با دوستاش بیشتر کیف میکنه عصبانی میشم . اصلن چه معنی داره آقایی بدون خانومش بهش خوش بگذره؟!

اصلن معنی نداره. پس نتیجه میگیریم که فقط این حق به خانوما تعلق داره و آقایون باید در هر شرایطی بودن در کنار خانواده رو به هر چیز دیگه ای ترجیح بدن.

-این هفته سالگرد مادر همسر عزیزم بود. واقعن خانوم خوبی بود و دوستش داشتم ...هنوزم دارم . آقای میم عزیز هنوز وقتی دلتنگ مامانش میشه ، چشاش اشکی میشه.

-تو شرکت کشف کردیم که هیچ کدوممون جدول ضرب بلد نیستیم. لا اقل جواب نه هفتا ، نه هشتا رو هیچ کدوممون درست نگفتیم . خیر سرمون تحصیل کرده هم هستیم . 

   + خانوم میم ; ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱۱
comment نظرات ()