خانوم میم

خونه ی نو ، تجربه ی نو

کاموا

-یکی از دوستای خیلی خیلی عزیزمو بعد از حدود پونزده سال پیدا کردم. بعد از سلام و احوال پرسی طبق عادت پرسید چه خبر؟ 

بعد از پونزده سال بی خبری تو جواب چه خبر ، چی باید بهش میگفتم؟ چجوری آدم میتونه راجع به این همه سال و این همه اتفاقای جور واجور حرف بزنه؟ با هم عکس رد و بدل کردیم و یه ساعتی حرف زدیم ولی بعد از این همه سال مگه حرفای آدم تمومی دارن!

- دیروز در یک اقدام ناگهانی این کاموا ها رو خریدم و تصمیم دارم که بافتنی ببافم. البته خیلی بلد نیستم . ولی از روی ژورنالهای بافتنی حتی آدم های تازه کاری مثل من ، راحت میتونن ببافن.برای دست گرمی فعلن از یه شال گردن شروع میکنمنیشخند

   + خانوم میم ; ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢٠
comment نظرات ()