خانوم میم

خونه ی نو ، تجربه ی نو

پراکنده نوشت

-جوجه با سواده سرما خورده و خونست. یه قابلمه پر از شلغم رو گازه و داره برای خودش میپزه. بخور گرم هم گذاشتم با اکالیپتوس . بوی شلغم و اکالیپتوس تو خونه پیچیده . دلم یه جوری میشه. اونجوری که آدم نمیفهمه خوشحاله یا ناراحت و هی دلش هری میریزه پایین . این بو منو یاد یه چیزی میندازه ولی نمیدونم چی. 

 

-پنجشنبه ، خونه ی خاله ی عزیز مهمون بودیم . اینکه با دیدن خاله ها و دختر خاله ها و خواهرا و .... کیفور شدم یه طرف ، یه جعبه شیرینی خامه ای هم که انگار فقط و فقط طبق سلیقه ی اینجانب خریداری شده بود یه طرف ..........آی شیرینی خوردم ، آی بی جنبه بازی در آوردم ، یعنی فکر کنم کل زحمات یک ماهه بابت کاهش وزن رو یک شبه به باد دادم . قشنگ یه ردیفشو خودم خوردم . 

-فقط یک هفته به پایان مرخصی مونده . از شنبه ی دیگه باید برگردم سر کار. سعی میکنم این هفته ی آخر رو دوبله خوش بگذرونم . اگه بشه. فعلن که مشغول مریض داری هستم. 

 

   + خانوم میم ; ٥:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱٦
comment نظرات ()