خانوم میم

خونه ی نو ، تجربه ی نو

 

تازگیها جوجه با سوادم شروع کرده به اینکه به لباس پوشیدنش اهمیت بده. وقتی میخوایم بیرون بریم ، کلی جلوی آینه واسه خودش جلون میده و چند دست لباس عوض میکنه. دیگه سلیقه ی منم قبول نداره. 

از لباساش ایراد میگیره . مثلن دیروز میگفت که کاپشنم پف پفیه و من دوست ندارم تو مدرسه بپوشم چون سارا مسخرم کرده. کاملن درکش میکنم که نظر بقیه براش مهم باشه که ازش تعریف کنن ولی واقعن دوست دارم اینو بفهمه که خیلی وقتا و تو خیلی از موارد، مثل همین لباس پوشیدن ، نظر بقیه چندان اهمیتی نداره.

خیلی با این کاراش یاد قبلنای خودم میوفتم. منم یادمه که چقدر به اینکه چی بپوشم اهمیت میدادم. هر وقت میخواستم بیرون برم کلی خودمو اذیت میکردم . حتی اگر میخواستم مثلن با مامانم یا خواهرم بیرون برم ، به لباسای اونا هم کار داشتم و ایراد میگرفتم. 

خیلی طول کشید که واقعن اینو درک کردم که باید اونطوری لباس بپوشم که خودم توش راحتم نه چیزی که بقیه ببینن و بگن به به.

شاید بیست و یکی دو ساله بودم که به این موضوع رسیدم . 

حالا خیلی دوست دارم که از الان که دخترم هشت نه ساله است ، اینو بهش بفهمونم . دوست ندارم مثل اون موقع های خودم بشه.  نمیدونم این شدنیه یا  نه. شاید این یه مرحله ای هست که همه تجربه ش میکنن .

البته و صد البته که دوست دارم دخترم به زیبایی و آراستگی اهمیت بده. اصلن اینکه دختر به دنبال زیبایی باشه ، ذاتیه و خیلی هم خوبه . ولی در کنار اون باید بدونه که به خاطر نظر و خوشایند دیگران کاری رو انجام نده . 

وای....... دوست ندارم دخترم این سالهای کودکی رو بگذرونه . چقدر زود میگذره. چقدر زود داره بزرگ میشه. 

نمیشه مثل بازی های دوران بچگی ، یه دفعه داد بزنیم و بگیم : استپ ، آقا از اول!

   + خانوم میم ; ٤:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٤
comment نظرات ()