خانوم میم

خونه ی نو ، تجربه ی نو

محرم

همیشه این وقتا که میشه ، یه فکر همینطور تو ذهنم میچرخه. مدام از خودم میپرسم که اگر اون موقع ها ، هزار و چهارصد سال پیش ، زندگی میکردم ، کدوم طرف این کارزار بودم .

یه زن بودم ، شوهر داشتم ، شاید زن دوم یا سوم شوهرم بودم و سه چهار تایی هم پسر داشتم .  

دوست داشتم با اطمینان و از ته ته دلم میگفتم به خودم که هر چی داشتم ، همه ی دار و ندارمو ، خودمو و همسرم و پسرامو فدا میکردم .

ولی خودمو میشناسم. ترسوام . همیشه ترسو بودم .

وقتی میدونستم که آخرش چیه ، که همه میدونستن ، از اون دسته آدمایی میشدم که تا آخر عمرشون فقط حسرت بود و افسوس که چرا کنار نشستن. اونایی که بالاخره از همه چیزشون گذشتن اما دیگه دیر شده بود. اونایی که بعد از اون اتفاق زنده بودن اما دیگه زندگی نمیکردن. 

نمیدونم ..............

شاید اگر اون موقع ها بودم ، عاشقی همه ی ترسام رو دود میکرد و میبرد . 

همه ی دار و ندارمو فدا میکردم.

دوست دارم اینطوری فکر کنم.

   + خانوم میم ; ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/۱٧
comment نظرات ()