خانوم میم

خونه ی نو ، تجربه ی نو

غر نامه

آقای میم دوباره ماموریته و این چند تا ماموریت پشت سر هم و سر و کله زدن با بچه ها حسابی خستم کرده.

وقتایی هم که خسته میشم ، برای خودم تو دلم با آقای میم دعوا میکنم و براش خط و نشون میکشم . آخر سر هم قهر میکنم. ولی وقتی زنگ میزنه و با هم حرف میزنیم ، همه ی دلخوری ها یادم میره. نمیدونم این همه شووهر ذلیلی رو از کجا آوردم. یعنی خودم از دست خودم حرصم میگیره.

شاید اگه غر میزدم و اعتراض میکردم ، آقای میم ، کارشو یا حداقل تعداد ماموریت هاشو کم تر میکرد. ولی با خودم میگم که همه ی اینا به هر حال برای پیشرفت تو کارش و نهایتا زندگیمون هست........چشم.........و هیچی نمیگم. شاید این کارم درست نباشه و بهتر باشه که راجع به این موضوع با میم صحبت کنم.

جوجه کوچولوم اولین دندونشو در آورده...قلبو یاد گرفته که دنده عقب بره بغل.

جوجه باسواده داره مشق مینویسه. انقدر این بچه حرف میزنه که مغز آدم ورم میکنه. همینطور که مشق مینویسه ، یه ریزززززززززززززززززززز حرف میزنه کلافه. نمی دونم این قابلیت رو از کی ارث برده.

پ.ن. الان از طرف خانوم میم شاکی، یک sms  بلند بالا برای آقای میم فرستادم .

 

 

 

 

   + خانوم میم ; ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٩
comment نظرات ()