خانوم میم

خونه ی نو ، تجربه ی نو

عروسی

دیشب عروسی بودم. داماد از فامیلای آقای میم بود. این مدل مو چیه واقعن که مد شده درست میکننهیپنوتیزم. انگار یه تیوپ خمیر دندون رو گرفتند و فشار دادن رو کله هاشون . تازه اگه بخوام خیلی با ادب باشم ، می تونم اینطوری بگم . همه موهاشون یه مدل بود . یقینا چند سال دیگه که عکسای دیشب شونو نگاه کنن هی باید بگن :خب دیگه ، اون موقع ها ، اینطوری مد بود. 

خلاصه از دیدن مدل موهاشون کلی مشعوف شدمنیشخند

تو عروسی یکی از دوستهای قدیمی مادر آقای میم رو دیدم . این آدم تو دلش پر از کینه هست .از این پیر زن هاست (چقدر کیف داد بهش گفتم پیر زننیشخند) که به اطرافشون که نگاه میکنن ابروهاشونو میندازن بالا ، چشماشونو ریز میکنن و لباشونو یه کم جمع میکنن. خوراکش هم حرف زدن پشت این و اون هست . من وقتی تازه ازدواج کرده بودم  و هنوز درست نمیشناختمش ، دوستش داشتم . بعد یکی از حرفهایی که پشت سرم زده بود ، به گوشم رسید و دیگه دورشو خط کشیدم . تو مهمونیا که هستش ، به قول مامان بزرگم ، انگار میکنم که نیستش . آی حرصش میگیره . دلم براش میسوزه البته . چپوندن این همه نفرت و کینه توی قلب خیلیی سنگین و تلخه. 

کلن خوب بود و شلوغ بود .  ایشالا که به پای هم پیر بشن. دختر و پسر خوبی هستن . اسم داماد علی بود . جوجه با سواده ی من وقتی سه چهار ساله بود ، خیلی از قیافه ی این خوشش می اومد و بهش میگفت علی خوشگلهاز خود راضی . کلن هیچ کس جز این علی خوشگله رو نمیشناخت و خانواده ی آقای میم از نظرش شامل علی خوشگله ، مامان علی خوشگله ، بابای علی خوشگله ، عموی علی خوشگله ، دختر خاله ی علی خوشگله و ...... بود. به خاطر جوجه با سواده بعد از شام سریع پا شدیم و اومدیم خونه و همه خیلی خسته بودیم.

دم دمای صبح همش داشتم خواب میدیدم که یه جعبه شیرینی خامه ای تو یخچاله و من میرم سراغش .  چند بار پشت سر هم این خواب رو دیدم . انگار یه فیلم بود که هی میزدم عقب و دوباره میدیدم . وقتی پا شدم عینهو قحطی زده ها پریدم تو آشپزخونه و در به در دنبال شیرینی گشتم . هیچ چی نبود. عین این معتادا لا به لای خوراکی های جوجه با سواده که  توی یکی از کابینتا تلمبار شدن ، میگشتم . هیچ چی نبود . خلاصه آرزو به دل موندم . ولی برای خودم یه نیمرو ی درجه یک درست کردم و خوردم . شاید پا شم برم برای خودم یه جعبه کوچیک شیرینی بگیرم که آرزو به دل نمونم. یه کم خودمو تحویل بگیرم تا افسرده نشدم.

 

 

 

   + خانوم میم ; ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢۳
comment نظرات ()