خانوم میم

خونه ی نو ، تجربه ی نو

ماشین عزیز

هفته ی خیلی خیلی پر کاری داشتیم. هم من هم آقای میم عزیز. 

تقریبا میتونم بگم که آقای میم رو فقط  هر شب موقع شام میدیدم ، بعدش آقای میم از خستگی زود می خوابید و من تا نصف شب بیدار بودم . چرا؟ چون جوجه کوچیکه هر وقت دلش بخود می خوابه . بیشتر وقت ها ساعت دوازده یا یک شب می خوابه . 

این وضع واقعا ناراحتم کرده بود . منم که وقتی ناراحت میشم ، تبدیل میشم به یه دختر هفت هشت ساله ی غر غرو. یعنی فقط منتظر بودم آقای میم رو گیر بیارم بشینم یه دل سیرررررررررررر غر بزنم . ولی خب متاسفانه یا خوشبختانه فرصتش گیر نیومد. 

سه شنبه آقای میم از شرکت زنگ زد و گفت برای من یه ساک کوچیک ببند . باید میرفت یکی از شهرهای اطراف تهران برای کاری که پیش اومده بود و چون بلیط هواپیما برای صبح پیدا نکرده بود، قرار شده بود شب با ماشین بره. آقا من دیگه جوش آورده بودم. ساکش رو بستم و برای اینکه منم یه کاری کرده باشم که دلم خنک بشه و یه نموره قهر کرده باشم ، بهش زنگ زدم و گفتم که کار دارم و از خونه میرم بیرون . می خواستم وقتی میاد خونه نباشم. هم اینکه خدافظی نکنم باهاش چون قهر بودم هم اینکه انقدر ناراحت بودم که میدونستم اگه ببینمش دو سه تا ازون تکه های جگر خراش پخش و پلا خواهم کرد که آقای میم رو خیلی عصبانی میکنه. 

خلاصه جوجه ها رو آماده کردم و بند و بساط بر داشتم و مثل جت از خونه رفتم بیرون. 

نشستم پشت فرمون و استارت زدم . ماشین روشن نشد که نشد ....... هر کاری بلد بودم کردم ولی روشن نشد  که نشد . انقدر معطل شدم که آقای میم رسید . من هم که شوهر ذلیل، تا دیدمش و یه کم حرف زدیم ، قهر و اینا یادم رفت و آشتی کردم . بله همچین آدم سست عنصری هستم من. 

خلاصه اینکه ماشین با این کارش نذاشت که با هم قهر کنیم . البته خواست خدا بود . خدا رو شکر .

این اتفاق ،یعنی خراب شدن ماشین ، خیلی اتفاق خاص و اذیت کننده ای نبود ولی خیلی وقتا برامون  شرایط ناراحت کننده ای پیش میاد که واقعا کلافه کننده هست 

ولی میبینیم که در نهایت به نفع خودمون بوده و منجر به اتفاقهای خیلی خوبی در زندگیمون شده . بله.

 


   + خانوم میم ; ٦:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱۸
comment نظرات ()