خانوم میم

خونه ی نو ، تجربه ی نو

کوری

 

یه مدت بود که احساس میکردم خیلی شماره ی چشمم بالا رفته. اولین بار که فهمیدم چشمام ضعیفه سوم دبیرستان بودم . عینک دوست نداشتم و فقط سر کلاس میزدم . دکتر و هر کسی که میدید میگفت بابا جان عینک  بزن شماره ی چشت میره بالا ها ! هر وقت عینک به چشمم نبود یک احساس عذاب وجدانی داشتم که نگو. ولی خوب عینک رو هم نمیتونستم تحمل کنم.

 

 

 

 

 

 

تو دانشگاه هم عینک زدنم فقط سر کلاسایی بود که احساس میکردم مهم هستن . که البته بیشتر درسا از نظرم مهم نبودننیشخند. کم کم عینکو گذاشتم کنار و بعد از یه مدت هم عینکمو آقای میم فروخت. یعنی که عینکم تو داشبورد ماشین بود و آقای میم ماشین رو فروخت.

 

 

 

 

 

 

خلاصه اینکه تو این چند سال عینک نمیزدم ولی احساس عذاب وجدان و کوری همیشه با من بود . احساس میکردم که روز به روز چشمام ضعیف تر میشن و من هیچ کاری نمیکنم.

 

حالا امروز که بعد از شاید هفت هشت سال بی عینکی رفتم پیش چشم پزشک ، در صورتیکه توقع داشتم بگه شماره چشمام مثلن 3 یا 4 هستش ، گفت که هنوز نیمه ! شاخ در آوردم . گفت که عینک نزدن هیچ تاثیری رو بالا یا پایین رفتن شماره ی چشم نداره.  گفت اگه بخوام فقط برای رانندگی و یا موقع دیدن تلوزیون میتونم عینک بزنم.

 

 

 

 

 

 

از وقتی از مطبش اومدم بیرون احساس میکنم که خیلی بهتر میبینم .در صورتیکه قبلش احساس کوری میکردم .یعنی اون باور غلطی که داشتم و این همه سال،همیشه ته ذهنم بود و اذیتم میکرد،بیخود بود. حتی واقعن رو دیدم تاثیر گذاشته بود!


 

با خودم گفتم چند تا دیگه از این باورهای بی خودی و غلط تو ذهنم دارم که به خاطرشون ناراحتم؟ میدونم که کم نیستن . فقط باید پیداشون کنم. 

 

 

 

   + خانوم میم ; ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱٦
comment نظرات ()