خانوم میم

خونه ی نو ، تجربه ی نو

سال نو

دوستان عزیزم,

از خدا میخوام که سال نو براتون پر از سلامتی , شادی , موفقیت , عشق و ثروت باشه.

سال نو مبارک.

   + خانوم میم ; ۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢٩
comment نظرات ()

جوجه ی من

جوجه کوچولوی من،

یقین دارم که نیاز من به داشتن و بوسیدن تو ، خیلی بزرگتر از نیاز تو به بودن در کنار منه.

تولدت مبارک عزیزم.

   + خانوم میم ; ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢٠
comment نظرات ()

پراکنده نوشت

- هوا قشنگ بهاری شده . خیلی دلم میخواد برم شمال . الان ها ،همین الان، نه تو تعطیلات عید که شولوغ پولوغه. عاشق شمالم و هر وقت که تعطیلات یا برنامه ی سفر پیش رو باشه ، اولین انتخابمه.

اصلن کشته مرده ی گرما و سرما و شرجی و بوی نم و بوی چوب و بوی شومینه و بارون و ساحل و جنگل و کته کباب و میرزا قاسمی و گلای خرزهره و حتی حلزوناشم.

-یکی از دوستامون موقع بازی ، هر وقت میخواست ورق ها رو بر بزنه و دست بده ، رو دستش تف میکرد که شانسش خوب بیاد. حالا دیدمش موقع بازی با موبایلش هم موقع دست دادن رو دستش تف میکنه. خخخخخخخخ ، به این میگن اختلاط سنت و مدرنیزه.

-بلاخره خونه تکونی تموم شد . امسال انگار چله بهش افتاده بود و هی عقب میفتاد. 

-یه همکار جدید داریم که خیلی رو اعصاب منه . همش میخواد بگه که خیلییی آدم با کلاسیه. چند روز پیش یکی از دوستام دلستر بهش تعارف کرده. فرمودن که نمیخورن چون اصولن نوشیدنی غیر الکلی نمیخورن!!!!! این مدلیشو دیگه ندیده بودیم والا. چندششششش . 

از آدمایی که با پافشاری بیخود رو مسایلی که مخالف اعتقادات مذهبی هستن احساس با کلاسی و متشخص بودن میکنن متنفرم .

آخه آدمی که مخش سالم باشه همچین حرفی میزنه .

انقدر پز میده و حرف میزنه که گاهی وقتا همینطور که دارم نگاش میکنم و خانوم دارن زرت و پرت میکنن ، تو فانتزی ذهنم پا میشم میرم جلوش میایستم و با پاشنه ی کفشم میکوبم تو دهنش . اونم خفه میشه و بر بر نگام میکنه.

   + خانوم میم ; ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱٧
comment نظرات ()

پراکنده نوشت

-خواب دیدم دارم با مدیر عامل دعوا میکنم . خواب دیدم اومدم خونه مهمون دارم . ازون مهمون رودرواسی دارا . یه چادر نماز سرم بود ازینا که مثل مقنعه چونه و کش دارن . گل گلی. با خجالت یه سلام یواش دادم و دویدم تو اتاق تا لباسامو عوض کنم . لباسامو پیدا نمیکردم . انقدر طول کشید که مهمونا رفتن . همش داشتم حرص میخوردم . با تمام وجود . خواب دیدم امتحان دارم ولی ساعتشو نمیدونم . لباسام بازم گم شده بودن و همه چی قاطی بود . اه . این خوابها رو پشت سر هم دیدم . یه شب که با اعصاب خورد و خاکشیر خوابیده بودم . صبح که پا شدم انگار کوه کنده بودم  . خسته بودم . خسته ی خسته.

هنوزم وقتایی که استرس دارم و نگرانم خواب میبینم که امتحان دارم.

-کاشکی آشپزخونه ی خونه م در داشت ، درش هم کلید داشت . هر شب ساعت هفت درشو قفل میکردم و کلیدشو قورت میدادم .

-جوجه کوچولوم داره یه ساله میشه. شیرینه . عزیز دلم انشااله صد و بیست ساله شی. 

-دلم یه تغییر حسابی میخواد . حسسسسسسسسسسسسسسسساااااااااااااااااااااااااااااابی .

-دلم مسافرت میخواد . یه مسافرت با خیال راحت . قبلش بدونم همه چی سر جاشه و همونطوریه که میخوام.

-یه گربه ی زشت نمیدونم از کدوم سوراخی میاد تو راه پله ها و سرصدا میکنه. انگار داره گریه میکنه . صداش رو اعصابمه . 

   + خانوم میم ; ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

کشف!

آدما از یه سنی به بعد انگار دیگه نمیتونن طرز تفکر، روحیات و اخلاقشونو عوض کنن . فقط میتونن وانمود کنن که عوض شدن. بعضی ها خوب نقش بازی میکنن ولی بعضی ها خیلی تابلو.

 

 

   + خانوم میم ; ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٤
comment نظرات ()