خانوم میم

خونه ی نو ، تجربه ی نو

ت

-مینویسم تا یادم بمونه که آقای ت ،خروس بی محل با این اخلاق گندش ، به خاطر زنگ بی موقعش منو از یک موقعیت خیلی بحرانی نجات داد.

مرسی آقای ت. با وجود اینکه ازت بیزارم ولی به خاطر حرکت امروزت ازت متشکرم.

   + خانوم میم ; ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱٢
comment نظرات ()

جیررررجیررر

تمام اون چهار ماه  نکبتی یه جیرجیرک شبها تا صبح تو انباری طبقه ی پایین جیرجیر میکرد.

تمام چهار ماه...

برای همین هر وقت صدای جیرجیرک میشنوم دلم هری میریزه پایین.

مگه جیرجیرک چهار ماه عمر میکنه؟

جیرجیرک نبود...بختک بود.

بختک جیرجیر میکنه.

   + خانوم میم ; ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٥/٢۳
comment نظرات ()

 

پوف پوففففف.....

چه خاکی گرفته اینجا....

میم تنبل

 

   + خانوم میم ; ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٥/٢٢
comment نظرات ()

اردیبهشت من

-عاشق اردیبهشتم...اردیبهشت سلااااااااام...برامون بارون بیارررر

-خیلی دلم میخواد یه کم رنگ بیارم تو خونه. مثلن مبلای سبز تند و پرده های لاکی...

-امروز برای نهار مهمونی بودیم ...چه خبر بودااااا...فکر کنم اگر فقط یه قاشق دیگه میخوردم میترکیدم ...قشنگ مثل کارتونا...بووووم !

انواع و اقسام سالاد و پیش غذا هم بود که در واقع من اونارو از خود غذا بیشتر دوست دارم.

-من یه مریضی دارم اونم اینه که همش دوست دارم جوجه کوچولوم زودتر بزرگ شه...بعد میشینم غصه میخورم که چرا انقدر زود داره بزرگ میشه. روان پریشم! البته خیلی مامانای دیگه رو هم دور و برم میبینم که از این مرض رنج میبرن.

-دلم میخواد تو یه بازار که فقط جنسای بنجل داره با یه دوست خیلی خیلی دوست داشتنی بچرخم و مغازه ها رو دید بزنم و حرفای خاله زنکی بزنم .بعدش هم با دوستم بریم یه رستوران کثیف که حتمن همون طرفاست بشینم ازین غذاهای چرب و چیلی بخوریم.

راستی من کشف کردم میکروب خوشمزه ست. چون هرچی رستوران پچلی تر باشه انگار غذاش خوشمزه تره...البته همه جا صدق نمیکنه ها...

-خدایا شکررررررت به خاطر همون چیزی که میدونی.

-مثل همیشه دلم میخواد برم شمال!

   + خانوم میم ; ۸:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٥
comment نظرات ()

پراکنده نوشت

-امروز هوا خیلی خوب بود . دوست داشتم . روزای بارونی حتی اگه تو ترافیکم گیر کنم خسته نمیشم . هیچی هم نمیتونه حالمو بد کنه  به جز یکی از همکارای نکبتم که امروز هم به حول و قوه الهی در دفتر مرکزی تشریف داشتن و حالمو به اندازه ی کافی بد کردن.

با خودم بلند بلند میگفتم : من حرص نمیخورم من حرص نمیخورم من حرص نمیخورم ...والا واسه چی حرص بخورم ...پس فردا زیر چشام گود میشه ...چروک میشه...

عوضش یکی از همکارای قدیمیم رو هم دیدم که کلی حالمو خوب کرد و انرژی مثبت فرستاد...چقد این آدم مثبت و با شخصیته

-دو سه روز یزد بودم...عشق کردم... روحم پرواز کرد تو ترمه فروشی ها و سفال فروشی ها و عطاری ها.

از بوی عطاری مست میشم انقدر دوست دارم.

از شیر مرغ دارن تا جون آدمیزاد.

کلی ازین کشکای گوله گوله گرفتم  با گل گاو زبون و سنجد پودر شده و گندمک و یه سری دونه های قاطی پاطی و یه نخودایی که مثل نقلن و...آها خاک شیر هم گرفتم. شربت خاک شیر خیلی دوست دارم.

-الان ازون وقتاییه که از همسر و بچه ها مرخصی گرفتم . البته تو خونه هستم . ولی اون سه تا هر چی بزنن تو سر و کله ی خودشون من اهمیت نمیدم و انگار که اصلن نیستم. خب خسته م  . چیکار کنم. 

-این بچه بر داشته pou ریخته رو تبلتم حالا هم که از دست اونا در رفتم این یه بند زر زر میکنه. یا گشنه شه یا کثیفه یا حوصله ش سر رفته...نکبت...نمیمیره هم که خلاصمون کنه.

   + خانوم میم ; ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٢٠
comment نظرات ()

سال نو

دوستان عزیزم,

از خدا میخوام که سال نو براتون پر از سلامتی , شادی , موفقیت , عشق و ثروت باشه.

سال نو مبارک.

   + خانوم میم ; ۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢٩
comment نظرات ()

جوجه ی من

جوجه کوچولوی من،

یقین دارم که نیاز من به داشتن و بوسیدن تو ، خیلی بزرگتر از نیاز تو به بودن در کنار منه.

تولدت مبارک عزیزم.

   + خانوم میم ; ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢٠
comment نظرات ()

پراکنده نوشت

- هوا قشنگ بهاری شده . خیلی دلم میخواد برم شمال . الان ها ،همین الان، نه تو تعطیلات عید که شولوغ پولوغه. عاشق شمالم و هر وقت که تعطیلات یا برنامه ی سفر پیش رو باشه ، اولین انتخابمه.

اصلن کشته مرده ی گرما و سرما و شرجی و بوی نم و بوی چوب و بوی شومینه و بارون و ساحل و جنگل و کته کباب و میرزا قاسمی و گلای خرزهره و حتی حلزوناشم.

-یکی از دوستامون موقع بازی ، هر وقت میخواست ورق ها رو بر بزنه و دست بده ، رو دستش تف میکرد که شانسش خوب بیاد. حالا دیدمش موقع بازی با موبایلش هم موقع دست دادن رو دستش تف میکنه. خخخخخخخخ ، به این میگن اختلاط سنت و مدرنیزه.

-بلاخره خونه تکونی تموم شد . امسال انگار چله بهش افتاده بود و هی عقب میفتاد. 

-یه همکار جدید داریم که خیلی رو اعصاب منه . همش میخواد بگه که خیلییی آدم با کلاسیه. چند روز پیش یکی از دوستام دلستر بهش تعارف کرده. فرمودن که نمیخورن چون اصولن نوشیدنی غیر الکلی نمیخورن!!!!! این مدلیشو دیگه ندیده بودیم والا. چندششششش . 

از آدمایی که با پافشاری بیخود رو مسایلی که مخالف اعتقادات مذهبی هستن احساس با کلاسی و متشخص بودن میکنن متنفرم .

آخه آدمی که مخش سالم باشه همچین حرفی میزنه .

انقدر پز میده و حرف میزنه که گاهی وقتا همینطور که دارم نگاش میکنم و خانوم دارن زرت و پرت میکنن ، تو فانتزی ذهنم پا میشم میرم جلوش میایستم و با پاشنه ی کفشم میکوبم تو دهنش . اونم خفه میشه و بر بر نگام میکنه.

   + خانوم میم ; ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱٧
comment نظرات ()
← صفحه بعد